۱۱ آبان ۱۳۸۸

درسهای مثنوی:درس پنجم

درس پنجم) آنچه به دست مي آوريم مدت كوتاهي سبب آرامش و لذت ما مي شود و سپس اين آرامش و لذت از ميان مي رود، اصولاً هميشه انسان در زندگي اين جهان يك كمبود دارد. با تهيه كردن يك امكان مادي بلافاصله احساس مي كنيم كمبود ديگري داريم البته اين احساس كمبود از آنجا ناشي مي شود كه وجود معنوي ما بي نهايت است و بهمين لحاظ وجود مادي ما نيز هيچوقت با هيچ امكاني سير نمي شود. نگاهي گذرا به تاريخ نشان مي دهد كه چگونه انسانها در مسير اين رودخانه هر چه كسب كرده اند از مادي و معنوي، و دنيائي و عقبائي، باز بيشتر طلب كرده اند.

چون خريد او را و برخوردار شد
از قضا آن كنيـزك بيمار شد
آن يكي خر داشت پالانش نبود
يافت پالان گرگ خر را در ربود
كوزه بودش آب مي نامد به دست
چون كه آبش يافت خود كوزه شكست

شرح درس: وجود انسان آنطور كه در تحقيقات جديد علم و جهان هولوگرافيك (نظريه اي براي توضيح توانايي هاي فراطبيعي ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم ـ نوشته استاد دكتر مايكل تالبوت ترجمه­ي داريوش مهرجويي ـ انتشارات هرمس ، چاپ دوم ، سال 1386) بيان گرديده انسان موجودي است كه كل جهان هستي در او جمع مي شود و به قول مولوي:

در سه گز قالب كه دادش وانمود

آنچه در الواح و در ارواح بود

ياد دادش لوح محفوظ وجود

تا بدانست آنچه در الواح بود

يعني انسان موجودي است بي­انتها و با ظرفيت بي­نهايت .

پرواضح است كه چنين موجودي هرگز با يك يا دو احتياج برآورد شده سير نمي شود و به دنبال هر چه برود باز كمبود دارد و در طلب بيشتر است . پس اينكه انسان به دنبال هر چه باشد تا آخر خط مي رود به اين علت است كه انسان وجودي بي­نهايت و در طلب بي­انتهاست .

در تاريخ مثال هاي بيشماري از افراد خونخوار ، انسان هاي قدرت طلب ، كساني كه به دنبال جمع آوري مال و طلا بوده­اند و مردان و زنان جوياي لذت جنسي و داراي جنون جنسي ديده مي شود كه اينها نمونه هاي منفي است اما از طرفي دانشمندان جوياي علم و مكتشفين بزرگ ،‌ آهنگسازان و موسيقيدانان نامي جهان ، اطباء و پزشكان اهل تحقيق و كشف اسرار بدن انسان ، آزاديخواهان معروف تاريخ و كساني كه به دنبال كرامت انسان در آزادي وي از بند وابستگي هاي فرهنگي ـ سياسي ـ اقتصادي دنيوي بوده­اند ، اشخاص خيري كه به دنبال كمك به محرومين دنيا حتي در دورترين نقاط اين كره خاكي طي طريق مي نمودند ، فضا نورداني كه به دنبال كشف اسرار ناشناخته هاي جهان بيرون كره زمين هستند، غواصان درياها و همچنين تشنگان بحر معاني و معرفت در وجود انسان و كشف اسرار اين موجود كوچك ولي با عظمت به نام انسان . اينها همه نشان مي دهند كه كه ما هيچگاه از هيچ لذتي چه مثبت و چه منفي ، چه جسمي و چه روحي بي­نياز نمي شويم و اگر در طول حيات مي بينيم بعضي انسان ها دست از لذت هاي دوران جواني بر مي دارند اين تنها و تنها لطفي است كه از جانب پروردگار و عطاء الطاف دوران پيري و كهولت كه سبب مي شود لذت هاي دوران جواني براي انسان ، چه زن و چه مرد ، كمرنگ شود والا انسان جوياي لذت هيچگاه دست از لذت جويي در عرصه جسم و جان بر نداشته و بهمين جهت از فرو رفتن در بحر معاني و كشف اسرار الهي باز نمي ايستد .

گر بريزي بحر را در كوزه هاي

چند گنجد ؟ قسمت يك روزه اي

البته آنطور كه در ادبيات عرفاني سرزمين كهن و باستاني ايران آمده، اهل معرفت هر روز بيش از پيش به دنبال كشف اسرار درون خود بوده و در اين زمينه هيچگاه نه تكرار داشته­اند نه توقف بلكه بقول جلال الدين

جسم خاك از عشق بر افلاك شد

كوه در رقص آمد و چالاك شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خَرّ موسي صعِقا

زمينه پيشرفت انسان در جهان معنويت و دستيابي به عشق و معرفت هر روز بيش از گذشته ما را به سوي خود مي خواند و ما نيز تشنه آن مي شويم . از طرفي عده اي از اهل معرفت مصمم هستند همان عوامل معنوي به دست آمده را نيز تغيير بدهند و به سوي جهان هاي جديدتري پرواز نمايند :

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم

فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم

اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد

من و ساقي بهم سازيم و بنيادش براندازيم

اين شعر حافظ شرح مختصري است از اين بيت مولوي كه مي فرمايد :

كل يوم هو في شأنً بخوان

مرو را بي فعل و بي­كاري مدان

كمترين كارش بهر روز اين بود

كاو سه لشگر را روانه مي كند

پس دائماً اين جهان در حال نو شدن مي باشد و همه صحنه هايي كه ما مي نگريم همچون فريم هاي سينمايي هستند كه چون به سرعت عبور مي كنند ما آنها را به صورت يك تصوير و پلان ثابت مي دانيم در حالي كه همه چيز در تغيير و تحول است .

چه دانستم كه سيلابي مرا ناگاه بربايد

دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون

چه دانستم كه سيلابي مرا ناگاه بربايد

چو كشتي ام براندازد ميان قلزم پر خون

زند موجي بر آن كشتي كه تخته تخته بشكافد

كه هر تخته فرو ريزد ز گردشهاي گوناگون

نهنگي هم برآرد سر خوردان آب دريا را

چنان درياي بي پايان شود بي آب چون هامون

شكافد مغز آن هامون نهنگ بحر افسا را

كشد در قعر ناگاهان بدست قهر چون قارون

چو اين تبديلها آمد نه هامون ماندني دريا

چه دانم من اگر چون شد كه چون غرقست در بيچون


درسهای مثنوی:درس چهارم

درس چهارم) اين صيد در اول مغلوب ماست ولي بعد اين ما هستيم كه مغلوب صيد مي شويم. يعني الينه شدن و مسخ انسان بوسيله كليه ابزار، وسايل، امكانات و قدرتهاي مادي زندگي

يك كنيزك ديد شه در شاهراه

شد اسير آن كنيزك جان شاه

شرح درس: اما از آنجا كه انسان بايد در طول اين زندگي كوتاه خود مورد آزمايش قرار گرفته و از نفسانيات خود پالوده شود و به لسان ديگر براي ورود به جهان عشق و معنا ، دنياي دوستي و صداقت ، عالم دانايي و شعور ، لوازمي را بايد با خويش همراه نمايد كه اين جز با ابتلائات زندگي ميسر نمي شود چه اراده انسان و قدرت تصميم­گيري هاي وي در لحظات مختلف ما را آماده مي سازد كه بتوانيم براي يكي شدن با دوست آمادگي لازم را پيدا نمائيم .

همه ما خوانده­ايم كه خالق جهان هستي مظهريست از : اراده ، علم ، عشق ، بخشش ، رحمت ، حلم و بردباري ، و اسماء و صفات ديگر ، بنابراين براي وصول به آن خورشيد گرمابخش هستي ، بايد شبيه آن بود .

پس زيباشدن روح و به عقل و عشق آراسته شدن مي تواند ما را به قرب الهي نزديك نمايد آنجا كه مولوي مي گويد :

اي خداي بي انباز و يار دست گير و جرم ما را در گذار

ياد ده ما را سخنهاي رقيق تا تو را رحم او دهان اي رفيق

هم دعا از تو اجابت هم ز تو ايمني از تو مهابت هم ز تو

۹ آبان ۱۳۸۸

درسهای مثنوی:درس سوم

درس سوم) قضاي الهي نمي خواهد به سادگي ما داراي همه امكانات و زيبايي ها باشيم بلكه بايد براي كسب و نگه داشتن آن ها سعي و كوشش و تلاش كنيم. برنامه هر انسان اين است كه از صبح تا شام پي يافتن ها و كسب دريافت ها باشد.


از قضا شاه شد روزي سوار
با خواص خويش از بهر شكار

«دفتر اول- همان داستان»

شرح درس:

اين شروع امتحان انسان است . از صبح تا شام انسان در عرصه حيات جهت ارضاء نيازهاي مادي و معنوي خود بايد به شكار بپردازد .

از كلاس درس تا كسب و كاسبي، از ساخت ماشين آلات غول­پيكر تا تسخير فضا ، همه و همه صحنه شكارگاه انسان هستند .البته در اين راه كليه نيروها و امكانات مادي و معنوي به ما كمك مي نمايند تا دستيابي به مقصود حاصل شود.اين جمله خواص كليه قدرت هاي بالفعل و بالقوه وجود مادي و معنوي ما است . 5 حس يكي از مهمترين آنهاست ـ ساخت انگشتان دست ، حركت در روي دو پا و نحوه فيزيولوژي بدن انسان در شرايط مختلف ياور ما مي باشد .

بس اين شكار به كمك همه وسايل است و زماني كه انسان قدم به قرن جديد مي گذارد اين قدرت با نيروي علم و رايانه تقويت شده و سپس ما بهتر و بيشتر مي توانيم شكار كنيم اما ببينيم عاقبت كار چيست ؟




۷ آبان ۱۳۸۸

درسهای مثنوی:درس دوم

درس دوم) وجود انسان بعلت تركيب شدن از دو نيروي مادي و معنوي، جسم و روح، دنيا و عقبي، ارزشها و قدرتهاي غير قابل تصوري در خود ذخيره دارد و اين نيروهاي بالقوه بايد در طول زندگي تبديل به بالفعل شود و اين همان مسير عرفان و سلوك الي الله مي باشد.

بود شاهي در زماني پيش از اين
ملك دنيا بودش و هم ملك دين

«دفتر اول- همان داستان»

شرح درس:

تركيب دو نيروي مادي و معنوي آنطور كه مثنوي در يكي از داستان هاي خود به نام حكايت موش و چغز به نحو بسيار عميقي بيان نموده سبب ايجاد عقل و عشق مي شود و از طرفي باعث كشفيات و اختراعات مادي و راحتي زندگي است .

پس اين تبديل نيروهاي موجود به درك و رسيدن به قلّه عرفان و معرفت سبب مي شود كه وجود انسان برخلاف كليه موجودات هستي بتواند مراحل تكامل معنوي خود را به سوي معبود و به منظور به فناء رسيدن (آنطور كه شيخ عطار در كتاب منطق­ الطير مي گويد) يعني آخرين منزل سلوك طي نمايد .

پس در اين درس از تركيب دو نيروي جسم و جان و وصول به مقام پادشاهي جهان هستي است كه رسيدن به همان خليفه اللهي است، گفتگو شده است. چه در سايه بهره بردن از كليه امكانات و نعمات پروردگار، ما مقام برتر جهان هستي مي شويم اما به شرطي كه مراحل بعدي و امتحانات سخت زندگي را طي نموده باشيم .‌